مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

604

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و قيقان و شمال آن قهستان و خراسان . و سيستان هم‌مرز است با زمين داور [ 1 ] و رخج و بست و اين نواحى هم مرز است با سرزمين غزنه . [ و در نواحيى كه به نام خشباجى خوانده مىشود كان زر يافته شده و چاه حفر مىكنند و از خاك زر بيرون مىآورند و اين واقعه در سال سيصد و نود اتفاق افتاد و اين فصل بر اين كتاب افزوده شد چرا كه از عجايب است [ 2 ] ] سپس به سوى بالا ، به طرف فنجهير مىرود و آن كانهاى سيم است تا اندر آب و بدخشان و وخان ، سپس بالا مىرود به طرف تبت و از تبت به مشرق و در شمال تبت و رخج ، غور واقع است و آن كوههايى بلند است كه رودخانهء زرنج آن را مىشكافد و در جنوب آن سرزمين سند واقع است . جبل : در شرق عراق و غرب خراسان قرار دارد . دورترين جاى آن ، در طرف عراق ، حلوان است و سپس كرمانشاه ( قرماسين ) ، سپس دينور ، سپس همدان و نهاوند كه به نام ماء البصره خوانده مىشود . در شمال اين نواحى آذربايجان است و در جنوب آن ماسبذان و سيروان و شهر مهرجان‌قذق است و اين شهرها ميان عراق و اهواز و جبل واقع است . آنچه در دنبالهء سرزمين فارس ، از جبل ، مىآيد كرج است و اصفهان و آنچه ميان آنهاست و آخرين عمل جبل ، در دنبالهء خراسان ، رى و قزوين است . سپس در شمال آن روى به بالا ، گرگان و طبرستان و گيل و ديلم . ديلم كوهستانى است و شمارهء آن از گيل كمتر است و گيل داراى سواحل درياى غابسكين ( آبسكون ) هستند ، و در شرق رى قومس قرار دارد و سپس به سوى بالا مىرود تا به حدود خراسان مىرسد . گويند ميان اين دو حد ، تلى است كه چون عبد الله بن طاهر ، به عنوان والى ، به آنجا رسيد بر آن تل ايستاد و آواز درداد كه : اى مردم خراسان ! تا از شما حمايت نكنم ، از شما جبايه نخواهم ستاند . خراسان : درازاى آن از حدود دامغان است تا كرانهء رودخانهء بلخ و پهناى آن از حدّ زرنج تا حدّ گرگان و شهرهاى بزرگ آن چهار است : نيشابور و مرو و هرات و بلخ . سپس ، بعد از بلخ - جايى كه هنوز از رودخانه نگذشته - طخارستان است و ختل و شغنان و بدخشان تا حدود هند به طرف باميان و تا حدود تبت از جانب وخان . و اگر از رودخانه

--> [ 1 ] زمين داور ، اصلاح ماست ، متن اصلى : بلدى الدوار بوده كه هوار آن را به صورت بلدى الرور تغيير داده است و چون قراين خارجى مسلم ( از جمله ياقوت در معجم البلدان ، ذيل داور ، ج 2 ، ص 434 ) گواهى مىدهد كه اين كلمه تصحيف بلد الداور ( زمين داور يا زمنداور ) است ما آن را بدين گونه اصلاح كرديم . [ 2 ] چنان كه پيداست اين قسمت را نويسنده‌اى در دوره‌هاى بعد بر كتاب افزوده است .